نگاهی به نمایش «ژوکاست به روایت زمین»
رضا امیرزاده:
اهمیت توجه به اسطورهها و ارتباط نزدیکی که با زندگی بشر داشته و دارند، حتی در روزگار ما که ظاهرا عقلانیت در جهان حکم فرما شده، بر اهل نظر پوشیده نیست. ادیان با ریشههای اساطیریشان همچنان از گفتمانهای تاثیرگذار جهان امروز به حساب میآیند، ناباورترین مردمان در جشنهایی شرکت دارند که سبقهشان به اسطورههای هزاران ساله میرسد و اغلب فیلمها، تئاترها و رمانها همچنان از ساختاری برگرفته از اساطیر برای جذب مخاطبان خود استفاده میکنند. انگار اساطیر همچنان بیآنکه شناخته شوند، حتی در زیرپوست مدرنترین شهرهای جهان به زندگی خود ادامه میدهند، بر زندگی بشر تاثیر میگذارند و از آن متاثر میشوند.
تله تئاتر «ژوکاست، به روایت زمین» به کارگردانی «مازیار شاهچراغی»، نوشته «محمدرضا قدسولی» و بازی «شادی یزدانی»، مونولوگی است که با زبانی فاخر و نگاهی متفاوت به سراغ یکی از معروفترین داستانهای اسطورهای جهان رفته است. این نمایش که کاری از گروه هنری «صبا مدیاز» در کانادا است، روایتی جدید از نمایشنامه «ادیپ شهریار» سوفوکل بوده و اولین اثر به زبان فارسی است که مورد حمایت مالی شورای هنری منترال کانادا قرار گرفته است.
در نمایشنامه سوفوکل غیبگویان به لایوس میگویند از ژوکاست صاحب فرزندی خواهد شد که پدر را خواهد کشت و با مادر (ژوکاست) همبستر میشود. لایوس برای پیشگیری از این اتفاق، عهد میکند از همخوابگی با ژوکاست خودداری کند، اما در مستی این قرار خود را زیرپا میگذارد و همسرش از او، ادیپ را باردار میشود. ژوکاست میتواند لایوس را از کشتن فرزندش ادیپ منصرف کند پس نوزاد را به چوپانی میسپارند تا او را به بیابانها ببرد بلکه اینگونه از پیشگویی پیشگویان جلوگیری کرده باشند. اما دست تقدیر ادیپ را به جایگاه پادشاهی سرزمین همسایه میرساند تا با حمله به تب، هم پدر را بکشد و هم نادانسته با مادر خود ازدواج کند. خدایان به خاطر این گناه، تب را به بلای طاعون دچار میکنند و... .
محمدرضا قدسولی نویسنده متن، این بار داستان معروف شهر تب را از زبان ژوکاست، مادر ادیپ نقل میکند. ژوکاست، همسر لايوس، پادشاه تب که شریک آن «گناه نابخشودنی» است در نمایشنامه سوفوکل، قربانی تقدیری است که خدایان برای او رقم زدهاند، اما در «ژوکاست، به روایت زمین» ما با چهره متفاوتی از زن در اسطوره مواجهایم که تن به انفعال نمیدهد و در برابر خدایان و تقدیر طغیان میکند.
محمدرضا قدسولی پیش از این هم در آثار خود تجربه برساختن روایاتی تازه از اسطورهها را داشته است. این نویسنده کرمانی در یکی از نمایشنامههایش به نام «فرود و جریره»، برداشت متفاوتی از این داستان شاهنامه فردوسی دارد. طوسِ پهلوان که از سوی کیخسرو به عنوان فرمانده سپاه ایران برای کینخواهی سیاوش راهی توران شده، در شاهنامه رفتار عجیبی دارد. کیخسرو پیش از آغاز لشکرکشی از او میخواهد مسیرش را طوری انتخاب کند که با برادرش فرود (کیخسرو و فرود فرزندان سیاوش هستند) برخورد نداشته باشد، اما طوس دقیقا از مسیری میرود که با فرود برخورد کند. فرود که مهر ایرانیان را به دل دارد با او از سر دوستی در میآید و با این که یکی از پهلوانان سپاه ایران نیز فرود را بازشناخته، اما طوس با لجبازی خود، جان فرزند سیاوش را میگیرد و... . قدسولی در نمایشنامه خود کیخسرو را در مرگ فرود مقصر میداند به نحوی که طوس گویی تنها ماموریتی را که بر عهده داشته انجام داده است. اگر چه این نمایش محمدرضا قدسولی با توجه به جایگاه کیخسرو در دین زردتشتیان مورد اعتراض برخی از همشهریان زردتشتیاش قرار گرفت اما این مسئله باعث نشد او از کندوکاو در اساطیر ایرانی بازماند. او در سایر آثار خود از جمله «سهراب» و «فریدون» نیز همچنان این نگاه فعال خود را به اساطیر ایرانی حفظ میکند. موضوع نمایش «ژوکاست به روایت زمین» اما اسطورهای یونانی است که این بار مورد توجه این نمایشنامهنویس قرار گرفته تا در آن به واکاوی شخصیت زن در جهان اسطورهها بپردازد.
در بسیاری از گفتمانهای اساطیری جهان، زمین سمبلی از زن، زنانگی و زایش است و از آسمان که با بارش خویش باعث باروری زمین است به عنوان پدر نام برده میشود. جایگاه خدایان اغلب آسمان است و زندگی در روی زمین جریان دارد. نمایش «ژوکاست به روایت زمین» عصیان زمین علیه آسمانی است که زن و زندگی را منفعل و مطیع میخواهد. ژوکاست در این نمایش در مرکز حوادث ایستاده و بر آتش فتنه میدمد، گویی با فریاد «من عصیان میکنم پس هستم» بنا دارد تقدیری که خدایان برای او تعیین کردهاند را به هم بزند و سالها نادیده انگاشتن زن در تاریخ مردان را زیر سوال ببرد. ژوکاست در منولوگ خود هیچ اتفاقی از روایت سوفوکل را تغییر نمیدهد و انگار آن بخش از روایت را بازگو میکند که تا پیش از این پنهان بوده است.
مازیار شاهچراغی، کارگردان این تله تئاتر به تحلیل خوبی از متن رسیده و با طراحی و ریتم مناسب توانسته فضای خوبی برای مخاطب اثر ایجاد کند. شخصیت ژوکاست در این اجرا تلفیقی از رفتار و احساسهای اغواگرانه، خشمگین، انتقامجویانه، و افشاگریانه است که با رجزخوانی زنانه برای خدایان در پی برانگیختن خشم آنان است، خشمی که مادر ادیپ دیگر هیچ ترسی از آن ندارد. بازی چنین نقشی با دیالوگهایی فاخر که به سبک آثار کلاسیک شاعرانهاند، کار دشواری است که شادی یزدانی توانسته اجرای قابل قبولی از آن ارائه کند.
در بدو ماجرا آنچه ژوکاست را به کینخواهی واداشته، سرکوب تاریخی زن در غریزه جنسی است. اما ماجرا به همین جا ختم نمیشود. ژوکاست مادر است اما به خاطر همان قوانین خدایان مجبور است کودکش را از خود جدا کند و گرنه باید شاهد مرگ جگرگوشهاش باشد. جدا ماندن از فرزندی که ژوکاست، بودن با او را حق مادرانه خود میداند، آتش او را شعلهورتر میکند تا سالها بعد با آگاهی از این که ادیپ فرزند اوست در عصیان علیه خدایان با او همبستر شود. در این نمایش برخلاف ایده «عقده ادیپِ» فروید که فرزند پسر (مرد) در ناخودآگاه خود، نوعی میل جنسی به مادر دارد، این مادر (زن) است که آگاهانه ادیپ را در آغوش میکشد تا خدایان به بادافره این ماجرا طاعون را بر مردم تب نازل کنند. ژوکاست در این نمایش عامدانه از خواست خدایان (قانونگذاران) تن میزند و فاعلانه امر جنسی (غریزه و شور زندگی) را تا ممنوعترین حالت آن برای انتقام از آنان در پیش میگیرد. او نه پشیمان است و نه با روایت خود قصد دارد مخاطب را به قضاوت بکشاند، چون هیچ ادعایی مبنی بر درستکاری در جهان اخلاقیات مردانه (تمدن) ندارد.
اگر چه هیچکدام از اتفاقات تراژدی سوفکول در نمایش «ژوکاست به روایت زمین» تغییر نمیکند و تنها ما شاهد یک روایت جدید از پشتپرده همان ماجراها هستیم، اما این متن دیگر یک تراژدی ارسطویی که بخواهد باعث کاتارسیس مخاطب شود نیست. کاتارسیس را به صورت خلاصه میتوان پالایش اخلاقی تماشاگران به وسیله همراه شدن با تقلید اعمالی (نمایش) که ترس و ترحم برمیانگیزند، تعریف کرد. در تراژدی همیشه یک نیروی خیر وجود دارد که بیگناه قربانی میشود اما ژوکاست اخلاقیات (تمدن) را با آن چه که حق خود میداند (شور زندگی)، تاخت زده است. او به دنبال برانگیختن ترحم مخاطب به نفع خود نیست، چون خود را نه در یک دادگاه برای قضاوت شدن، بلکه روبروی یک دادگاه برای برانداختن اعتبار آن میداند. ژوکاست خسته و کلافه از تکلیفی که مدام از جانب آسمان بر زمین تحمیل شده به دنبال حقوق زمین در آفرینش است.
شاید از این جنبه بتوان این اثر را یک اثر فمنیستی دانست اما در این نمایش همچنان اغواگری و حیلهگری از بارزترین خصیصههای ژوکاست است که بعضی معتقدند از برچسبهایی بوده که توسط گفتمان مسلط مردسالارانه در تاریخ به زنان زده شده است. ژوکاست زیبا و باهوش است اما جنس هوش او از نوع خردی که در اساطیر قابل ستایش است نیست بلکه در رگ و پی این شخصیت همچنان کهن الگوی مکر زنانه قابل رویت است که از زیبایی خود برای فریب مردان و پیش برد اهداف خود سود میجوید و احتمالا چنین مسئلهای مورد قبول اغلب فعالان حوزه زنان نباشد.