سیگار در دست
سيگار در دست
با گوري قرار ملاقات دارند/ پيرمردهاي من
از كنارم/ كنارشان
مي گذرند
قبرهايي كه نمي شناسيم
ساعتم را نگاه مي كنند
كي غرق مي شود؟
غرق شده شايد
و ندانسته
كنارمان مي نشينند...
مي خواهند سر صحبت را باز/ و آب و هوا را بهانه
: اين هوا چقدر آفتاب دارد
چقدر باد
اين قبرستان هم جايي براي نشستن نيست
وقتي
بلند مي شود/ مي ايستد
زل مي زند در چشم ها/ چنان كه آيينه اي
بي بخار
بي چشم هاي دختري
كه آن طرف تر
تنها يادش مي آيد
در سينه اش
گله هاي اسبان وحشي
در دشت هايي وسيع
آهوان ماده مي زاييدند
رم مي كنند در سرم
كه دوست داشتم با آن ها
بدوم/ بنشينم
گل ها را بو
جاده ها را
و شايد كارهايي ديگر
كه در خاطرم نيست.
با گوري قرار ملاقات دارند/ پيرمردهاي من
از كنارم/ كنارشان
مي گذرند
قبرهايي كه نمي شناسيم
ساعتم را نگاه مي كنند
كي غرق مي شود؟
غرق شده شايد
و ندانسته
كنارمان مي نشينند...
مي خواهند سر صحبت را باز/ و آب و هوا را بهانه
: اين هوا چقدر آفتاب دارد
چقدر باد
اين قبرستان هم جايي براي نشستن نيست
وقتي
بلند مي شود/ مي ايستد
زل مي زند در چشم ها/ چنان كه آيينه اي
بي بخار
بي چشم هاي دختري
كه آن طرف تر
تنها يادش مي آيد
در سينه اش
گله هاي اسبان وحشي
در دشت هايي وسيع
آهوان ماده مي زاييدند
رم مي كنند در سرم
كه دوست داشتم با آن ها
بدوم/ بنشينم
گل ها را بو
جاده ها را
و شايد كارهايي ديگر
كه در خاطرم نيست.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 10:46 توسط رضا امیرزاده
|