و غنچه ازلب نازش زکات می گیرد
و از کرامت او دل حیات می گیرد
تو آمدی که بگویی که دوستت دارم
وراثتی است، همیشه صدات می گیرد
و خواب شهر بر آشفت،آمدش ازراه
و شهر لکنت گنگ دهات می گیرد
من از کدام ضریحی بخواهمش ،او که
امام زاده از این گل برات می گیرد
برای خط زدن مشق روزهای سپید
خدا ز مشکی مویت دوات می گیرد.
|
+| نوشته شده توسط
رضا امیرزاده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387
|