تبليغاتX
این سنگ محال است به شیطان برسد
 
 

 

صدام بیا دوباره نذر است که من

مفقود شوم میان اوار وطن

تا باز شلمچه را به اتش بکشیم

من نفت فقط بیا و کبریت بزن

|+| نوشته شده توسط رضا امیرزاده در شنبه بیست و دوم دی 1386  |
 
 

به حجت مهرعلیزاده:

 

دیدن و شنیدنم که بی حس شده است

تنگ است دلم شبیه خس خس شده است

دیگر چه کسی دوا کند درد مرا

از بخت بدم طرف مهندس شده است

 

 

 

|+| نوشته شده توسط رضا امیرزاده در شنبه بیست و دوم دی 1386  |
 
 

 

 

 

 

 

ارایه ی تلمیح به منصور شدی

چون چار گزینه های مسحور شدی

چشم و دهن و لب و... و شاید هر سه

ترسیده دلم شبیه کنکور شدی

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط رضا امیرزاده در شنبه بیست و دوم دی 1386  |
 
 

 

این سواحل پیش ساخته

در معرض فروش

نقد و اقساط

و پشت ویترین

یک ناخدا که پشیمان از مرد

در اثنای صدای زن فروشنده که مخاطب است نگاهش را

ای بر سر تو همیشه دعوا

با عشوه شدی هووی حوا

تقصیرتو شد گناه کردی

ما را مثلا نگاه کردی...

به قساوت سلوک درویشی در آغوش فروشنده ای سنگ

و به روزه ی من که حرفم را خوردم

و فخیم تر از آن

به ساختار صدای زن فروشنده

مردنبود...

 

 

|+| نوشته شده توسط رضا امیرزاده در شنبه بیست و دوم دی 1386  |
 
 

امروز 

در پهنای این تفاوت مشکوک

در التهابی مدون

چشم شکسته ی قلم

هنوز می گرید سقوط واژه ها را

و یک شعر بر خط لگد می شود         نگاهم پر از حرف بد می شود

می گرید تمام معانی سقوط دوام را

تمامم کن

من دیده هام در اشکهای ریا حل می شود

استحاله را باور دارم

واین تویی که:

به زخم دلم هی نمک می زنی

شود با خدا هم کلک می زنی

به ان سجده های بلندت قسم

درون نمازت کپک می زنی

 

|+| نوشته شده توسط رضا امیرزاده در شنبه بیست و دوم دی 1386  |
 
 
بالا