تبليغاتX
با «باران» رفته ام...

با «باران» رفته ام...





خاکستر از خاکسترم می ریزد

بوی ققنوس می دهد

این سیگار!




+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 21:16  توسط رضا امیرزاده  | 


روزی دست خواهم برد

در جریانی از رگ هام

همان که به سوی برکه ای می رود

و انعکاس می دهد

لبخند ماه را



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 12:23  توسط رضا امیرزاده  | 

 

 

دلتنگم

آن قدر که می روم

جای پایت را از باغچه بردارم

بگذارم در گلدان

آبش دهم

آن قدر که...

گل که داد / بچینم

بگذارم لای کتاب

با همین شعر نگهش دارم برای تو

( تا تو برگردی)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 10:43  توسط رضا امیرزاده  | 

  نه به عنوان يك شعر

فقط يك نوشته...

 

اصلا همین سکوت

که جایش را با من عوض می کند

سیگاری می کشد

به شعرهایی فکر می کند که دوستشان داریم

می زند به سرش فریاد بزند

نمی زند

گاهی حتی به جای من

قدم می زند

خیابان را نگاه می کند

قدم می زند

بی آن که به هم شباهتی داشته باشیم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 10:39  توسط رضا امیرزاده  | 

 

 

در برف

رفته دو ردپا

تنها یکی بازگشته...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 9:25  توسط رضا امیرزاده  |